خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

227

أخلاق الأشراف ( فارسى )

واقع ميان ذات و صفات او فرقى نيست . اين ذات ممكن است موجود باشد يا معدوم . ذات موجود ، يا وجود صرف خداست ، يا وجودى است كه به عدم پيوسته باشد يعنى اعيان مخلوق . وجود مطلق يا صرف ، ذات بسيط است بدون تجلى اسماء و صفات و نسب ، فرايند ظهور يا تجلى شامل نزولى از بساطت مىشود كه سه مرحله دارد : ( 1 ) احديت ، ( 2 ) هويّت ، ( 3 ) انيّت ، در اين نقطه است كه اسماء و صفات پيدا مىشود كه از طريق آنها ذات شناخته مىشود . اين اسماء و صفات از طريق تجلّى عرفانى فاش مىشوند . انسان كامل ، كه فيض وجود مطلق را از خود و مرجعيّت آن را به خود نمودار مىسازد ، از راه يك رشته تجليّات به بالا سير مىكند تا اينكه سرانجام در ذات مستغرق مىشود . در مرحلهء نخستين ، كه تجلّى ناميده مىشود ، انسان كامل در پرتو نامى كه خدا توسّط آن خدايى خود را آشكار مىكند فاش مىگردد ، چنان كه اگر خداى را با اين نام بخوانى ، انسان ( كامل ) جوابت مىدهد ؛ چه اسم او را قبضه كرده و مالك شده است . مرحلهء دوّم ، تجلّى صفات خوانده شده است . اين صفات به نسبت با استعداد عارف ، وفور معرفت ، و قوّت عزم او بدست مىآيد . براى برخى از مردان ، خدا خود را با صفت حيات ، براى برخى با صفت معرفت ، و براى برخى ديگر با صفت قدرت ، و جز آنها آشكار مىكند . علاوه بر اين ، همان صفت از طرق مختلف ظهور مىيابد . براى مثال ، برخى كلام الهى را با همهء وجود خويش مىشنوند ، برخى اين كلام را از زبان آدميان مىشنوند ولى آن را به عنوان صوت الهى تشخيص مىدهند . برخى از راه همين صوت رويدادهاى آينده را در مىيابند . مرحلهء نهايى ، كه تجلّى ذات ناميده مىشود ، مهر تأليه ( خاتم الوهيّت ) را بر پيشانى انسان كامل مىنهد . اكنون وى قطب عالم و واسطه‌يى مىشود كه به سبب وجود او عالم حفظ مىشود : او قادر مطلق مىشود ، هيچ چيز از وى پنهان نمىماند ، زيرا او خليفهء خدا در روى زمين است ( سورهء بقره ، 2 / آيهء 30 ) « 1 » . از اين‌روى ، با صفت الوهيّت و انسانيّت ، خطّ رابطى ميان خدا و آفريدگان ايجاد مىكند . طبيعت كلّى ( جمعيّت ) او ، به وى ،

--> ( 1 ) . « وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً . . . » .